خانوم معلم و سارا..............@

معلم عصبی ، دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا.......؟؟

دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدایه لرزان گفت : بله خانم...؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟؟ ها ؟؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه میخوام در مورد بچه بی انظباتش باهاش صحبت کنم....

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد ، بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت..:

خانوم.....مادرم مریضه.....اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن.....اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد.....اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه.....اونوقت.....اونوقت قول داده اگه پولی موند واسه من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم.....

اونوقت قول میدم مشقامو تمیز بنویسم.....

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت..: بشین سارا..........

و بی آنکه کسی ببیند اشک میریخت..........

/ 228 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sh

متاسفانه توی قرن ۲۱ “اسکل” به کسی‌ گفته میشه که قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره،آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه

amir

زخم که میخوری ، مزه مزه اش کن ، حتما نمکش آشناست ! من خدا را در قلب کسانی دیدم که بدون هیچ توقعی مهربانند ، درست مثل تو . دقت کردین جمله ی "دوستت دارم" سوالی نیست ولی همه بعد از گفتنش منتظر جوابن ! گاهی به قدری دلم برایت تنگ میشود که حاضرم حتی با دیگری ببینمت . گـاهی یـک نگـاه سـرد، روی زمستان را هم کم می کنـــد... [چشمک]

پارمیس

[ماچ][ماچ] بمیرم واست

دلــــ آرام

چرا اشک را پنهان می کنیم ؟؟؟ مگر گناه است ؟؟؟ این روز ها که گناه را هم پنهان نمیکنند...

هدیه

اشکایی که میریزم در برابر نوشته ات نمی تواند دردی را دوا کند...افسوس...اگر فایده ای داشت تا حالا همه مشکلات حل شده بود..ادامه بده تا بلکه معجزه ای بشه!خیلی قشنگ بود!

هدیه

دوست داری اشکمو دربیاری؟کاری به این کارا نداشته باش...ادامه بده!

پرنسس

اشکمو درآوردی[گریه] ولی خوب بودمر30[لبخند]

parinazi

[دست][دست][دست][دست] عالی بود

بتینا

دنیا انقد نا مهربون که هر لحظش برای ادم رنج اور رنج اور دنیا و ادماشو دوس ندارم این ادما به درد هیچی نمیخورن...

ماهرخ

یادها فراموش نخواهند شد ، حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی هستند ، حتی با سکوت . . . . . . . . سلام بهزاد جان وب خیلی قشنگی داری واقعا عالی بود ...! اگه دوست داستی به منم سر بزن دوست دارم جای قدماتو تو وبم ببینم .... خوشحال میشم ....[گل]